ذبيح الله صفا

1355

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

صائب است ، و بسال 1337 خورشيدى بسعى دوست فاضلم دكتر محمد باقر استاد دانشگاه پنجاب بطبع رسيد . جويا اگرچه در اقسام شعر طبع‌آزمايى كرده ليكن توجه او مانند ديگر همطرازانش بيشتر بغزلسرايى بود و حق آنست كه او را درين راه از شاعران موفق بشماريم . غزلهايش بشيوهء صائب انديشه‌هاى عارفانه و حكيمانه را با احساس عاشقانه همراه دارد و در آنها بيتها و مصراعهاى بسيار مىتوان يافت كه زادهء تفكرات شاعر است نه خواسته‌هاى عاطفى او ، و به همين سبب بسى از آنها را مىتوان در شمار مثلها و سخنان كوتاه عارفانه و ناصحانه پذيرفت . ازين گذشته تازگى مضمون و استعمال تركيبهاى استعارى و مجازى بسيار و خوش ادايى در بيان مقصود و معنى از ويژگيهاى شعر اوست . از اوست : سينهء صد چاك مانند قفس داريم ما * نالهء پهلوشكافى چون جرس داريم ما رازدار عشق را نبود مجال دم زدن * بخيه بر زخم دل از تار نفس داريم ما عاقبت با گوشه‌يى از هر دو عالم ساختيم * كنج چشم سرمه‌آلود هوس داريم ما عشق سركش را بجسم زار الفت داده‌ايم * صد نيستان شعله در آغوش خس داريم ما زندگانى در گرفتاريست ما را چون حباب * از قفس گوييم جويا تا نفس داريم ما * همتم تا دست پرزور هوس پيچيده است * در دل تنگم حباب‌آسا نفس پيچيده است مىچكد خون نياز عاشق از بال و پرت * اى كبوتر نامه را دست چه كس پيچيده است از زمين تا آسمان آوازهء بيداد اوست * ناله‌ام در تنگناى اين قفس پيچيده است تا دل صد چاك را دردت بشور آورده است * در فضاى سينه آواز جرس پيچيده است شب شرارى در دل از گرمى خونى اوفتاد * بر سراپا آتشم مانند خس پيچيده است بادهء غفلت ز هوشش برده تا صبح نشور * بر تو بى جا اينقدر جويا عسس پيچيده است * پرده از كار تو بىباكى صهبا برداشت * كوه تمكين ترا زور مى از جا برداشت كاش برداشتى از خواهش دنيا دل را * آنكه بر دوش هوس بار تمنا برداشت داده رم وحشت ما كوهكن و مجنون را * اين بكهسار شد و آن ره صحرا برداشت